تبليغاتX
خط خطی های شبانه...

خط خطی های شبانه...

کافی نیست...

دلم گرفته

نه این پیک های مکرر 

و نه این سیگار های پی در پی...

کمی از این دلتنگی هایم می کاهد..

.

.

.


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 22:7  توسط خورشید بانو  | 

نوازش...

کلامت نوازشی ست

بر تنم...

برای نوازش هایت

دلتنگم...

.

.

.


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 11:56  توسط خورشید بانو  | 

یک دقیقه بیشتر...

یلدا شده است

با یک بغل ستاره که از گلدان لب پنجره می چینم

به استقبالش می روم

.

همه چیز آماده است

شمع ، شراب ، شعر

و شاخه های گل سرخ

.

.

با لمس سر انگشتانت

شمع را روشن می کنم

.

با عطر نفسهایت

شراب می نوشم

.

و با حروف نگاهت

 شعر می خوانم

.

.

امشب

حرف که می زنی

شعر می شود

.

شعر که می خوانی

آواز می شود

.

تا من از ترنم صدایت

مست شوم

نبض شوم

بوسه شوم

.

و در لابلای لالایی شب برای زمین

بگویم

یک دقیقه بیشتر از شب

شب را برای ما یلدا ساخت

.

.

.

89.9

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 0:36  توسط خورشید بانو  | 

تو بگو...

تو بگو شب­ها با کدام زمزمه می­خوابی
  و صبح
  با چه رنگی به کوچه می­زنی؟

...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 16:39  توسط خورشید بانو  | 

هوای خیالت...

در این هوای آلوده

بگذار در هوای خیالت نفس کشم

تا زنده بمانم

.

.

.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 20:9  توسط خورشید بانو  | 

سایه- روشن

ایستاده ام به قامت پاییز

کنار پنجره باران

رو به شوق برگ ریزان

تا زمزمه می کنم زیر لب

معنای پاییز را ...

...

 

آن را در دستانم  بگیرم

روی قلبم بگذارم

تا پنهانش کنم در مکانی امن

برای روزهای مبادا...

...

 

که با نبودنت

پیشانی لحظه هایم چروک می شود

و روز هایم پر می شود

از سمفونی تنهایی...

...

 

باش تا قدم زنیم پیاده روهای خیس را

تا پیچک ذهنم سبز شود

و زنبق خاطرات از آن بالا رود...

...

 

باش و نگاهم کن

تا روشن شود سایه ام

با برق نگاهت

و روشن کنم شمع دوباره بودنم را

در این غروب پاییزی

 

.

.

.

89.9.5

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 11:35  توسط خورشید بانو  | 

تحقیق یا...

روی بیلبورد نوشته :

شهروند

تخفیفات ادامه دارد...

...

و من هر روز می خوانم :

تحقیقات ادامه دارد...

...

به دنبال تحقیق در چه رابطه ایی ذهنم ست 

که تخفیف را تحقیق می خوانم؟؟!!


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 18:32  توسط خورشید بانو  | 

قلقلک...

دلم از اون قلقلک ها می خواد

که وقتی گردنم رو می بوسی

قلقلکم می گیره

...


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 13:58  توسط خورشید بانو  | 

تو بگو...

پاییز مرا عاشق می کند
باران عاشق تر
.
.
.
حالا تو بگو این باران پاییزی با من چه می کند؟؟
!!

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 10:46  توسط خورشید بانو  | 

باران پاییزی...

این بادهای پاییزی که هیچ
این باران های پاییزی هم
مرا به تو نمی رساند
.

.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 9:51  توسط خورشید بانو  |